به گزارش اطلاع با ما ، گرسنگی : حسین حقگو– اقتصاد ایران در چرخهای گرفتار شده که نه ثروت، بلکه فقر تولید میکند. دولت بهجای اصلاح ساختارها، در نقش رابینهود میان فقرا یارانه و کالابرگ تقسیم میکند؛ اما صدای گرسنگی از دیوار آمارها بالاتر رفته است. فقر دیگر پدیدهای حاشیهای نیست، بلکه واقعیت زندگی اکثریت جامعه شده است.
دهههاست که اقتصاد ایران نه ثروت، بلکه فقر تولید میکند. دولتها در قامت منجی ظاهر میشوند تا با یارانه، کوپن و کالابرگ، فقر تولیدشده را دوباره بین مردم توزیع کنند. نتیجه آن است که جمعیت فقیر بهجای کاهش، به اکثریت بدل شده و دیگر تفکیک میان «دارا» و «ندار» تقریباً ناممکن است.
نرخ تورم سالانه به مرز ۴۹ درصد رسیده، در حالیکه قیمت اقلام خوراکی از مرزهای عقلانیت عبور کرده است؛ لوبیا ۲۵۵ درصد، برنج ایرانی ۱۵۵ درصد، سیبزمینی ۸۲ درصد افزایش یافته است. حالا هزینه تأمین خوراک برای یک خانواده چهارنفره، ۷۰ درصد حداقل دستمزد را میبلعد.
دولت و مجلس در برابر موج فزاینده تورم، پروژه «کالابرگ» را بهعنوان سپر اقتصادی معرفی کردهاند؛ اما کارشناسان میگویند این سیاست، بیشتر به تلاش برای مهار سیل با کیسه شن میماند. در شرایطی که اقتصاد با رکود تورمی روبهروست—رشد منفی تولید و افزایش قیمتها—توزیع یارانه نه درمان، بلکه مسکنی کوتاهمدت است.
به گفته مقامات رسمی، بخش قابل توجهی از درآمد نفتی صرف تأمین ارز کالاهای اساسی شده و حتی برای جبران کمبود منابع، دولت ناچار به استقراض از بانک مرکزی است؛ همان روشی که در نهایت دوباره تورم میزاید.
یارانه و کالابرگ قرار بود ابزار حمایت از گروههای محدود آسیبپذیر باشد، نه اکثریت جامعه. اما اکنون ۷۵ میلیون نفر از جمعیت کشور یارانه میگیرند؛ یعنی تقریباً همه. در این شرایط، کالابرگ بیش از آنکه فقر را کاهش دهد، رانت و قاچاق ایجاد میکند. از واردکنندگان تا توزیعکنندگان کالاهای یارانهای، همگی در این زنجیره منتفع میشوند و «اقتصاد سیاسی فقر» را بازتولید میکنند.
اقتصاد ایران بهجای تشویق تولید و رقابت، با انحصار و سیاستهای دستوری اداره میشود. قیمتگذاری دولتی و محدودیت منابع باعث شده کالاهای اساسی کمیاب شوند، بودجه دچار کسری شود و تورم به رشد خود ادامه دهد. این همان چرخه معیوبی است که از دل آن فقر و یارانه متولد میشود.
راه خروج از این وضعیت، نه در چاپ اسکناس و توزیع کالابرگ، بلکه در اصلاح ساختار اقتصادی، تقویت رقابت، و تولید ثروت واقعی است. دولت باید بهجای تصدیگری، نقش تنظیمگر ایفا کند؛ با ثبات اقتصادی، پیشبینیپذیری را به بازار برگرداند و از محل مالیات بر مازاد و سود، نظام تأمین اجتماعی را تقویت کند.
امروز دیگر فقر آمار نیست؛ صداست. صدای قابلمههای خالی، صدای سفرههایی که هر روز کوچکتر میشوند. شنیدن این صداها نه نشانه ضعف، بلکه شرط بقاست. اگر گوش شنوایی نباشد، سکوت از درون میشکند. بزرگترین فقر، نداشتن راهی برای رساندن صدا به حاکمیت است.
ایران نه کشور فقیر، بلکه کشور گرفتار در سیاستهای فقرزاست. تا زمانیکه ساختار توزیعی جای تولیدی را بگیرد، تورم و رکود دو روی یک سکه خواهند بود. صدای مردم تنها زمانی خاموش میشود که بشنوند شنیده میشوند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ