به گزارش اطلاع با ما ، جنگ : اسکات بسنت از «پناهگاه هیتلر» میگوید، اما واقعیت میدان چیز دیگری است. روایتسازی واشنگتن در برابر تثبیت برتری راهبردی ایران؛ از تنگه هرمز تا موشکهای دقیق. معادله جنگ را بازنویسی کرده است؟
ایران و بازنویسی معادله جنگ؛ وقتی روایتهای واشنگتن در میدان گم میشوند
در حالی که مقامات ارشد کاخ سفید تلاش دارند تصویری از فروپاشی ساختار قدرت ایران ارائه دهند، تحولات میدانی روایتی کاملاً متفاوت را رقم زدهاند. ادعاهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، درباره «آشفتگی سامانه فرماندهی ایران» و تشبیه آن به روزهای پایانی آلمان نازی، با واقعیتی که در گستره منطقه جریان دارد، همخوانی چندانی ندارد. آنچه امروز در معادلات راهبردی خاورمیانه مشاهده میشود، نه عقبنشینی که تثبیت یک ساختار فرماندهی چندلایه و فعال است که توانسته ابتکار عمل را از برباید.
رویکرد دولت جدید آمریکا در مواجهه با ایران، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی باشد، به نوعی دستاوردسازی نمایشی شباهت دارد. الگویی که بازتابدهنده نگاه هالیوودی به جنگ است؛ جایی که تصاویر رسانهای جایگزین تحلیلهای راهبردی میشوند. با این حال، این روایتها به دلیل تناقضهای درونی، پایداری لازم را ندارند.
از یک سو مقامات آمریکایی از پیروزی قریبالوقوع سخن میگویند و از سوی دیگر برای بازگشایی تنگه هرمز از متحدان خود درخواست کمک میکنند. این دوگانگی در رفتار، شکافهای عمیقی را در داخل آمریکا آشکار ساخته است؛ از مخالفتهای نمایندگان کنگره گرفته تا نارضایتی فزاینده افکار عمومی که هزینههای سنگین جنگ را بر دوش میکشند. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش اعتبار بینالمللی ادعاهای واشنگتن و افزایش تردید در میان متحدان سنتی این کشور بوده است.
سلسلهای از تغییر مواضع و عقبنشینیهای تاکتیکی، تصویری از یک راهبرد بیثبات را ترسیم میکند. ادعای بازگشایی تنگه هرمز که با چالش مواجه شد، به سکوت تبدیل گردید. تهدید به حمله به تأسیسات انرژی که پس از پاسخهای هدفمند ایران، رنگ باخت. ضربالاجلهای زمانی متعدد که هر یک بدون دستاورد به پایان رسیدند.
این الگو در عملکرد بنیامین نتانیاهو نیز به وضوح قابل مشاهده است؛ جایی که پس از واکنش متناسب ایران، از تکرار اقدامات مشابه خودداری شده و درخواست برای ورود نیروهای خارجی به معادلات جنگ افزایش یافته است. این تحولات، حاکی از انتقال تدریجی ابتکار عمل به تهران است. پرسشی که در این میان بیپاسخ میماند این است: اگر ساختار فرماندهی ایران واقعاً در وضعیت آشفتگی قرار دارد، استمرار حملات دقیق و هماهنگ با این سطح از تأثیرگذاری چگونه تبیین میشود؟
ایران با تکیه بر مجموعهای از مؤلفههای قدرت، موفق شده است قواعد بازی را به نفع خود بازتعریف کند. این مؤلفهها شامل چهار رکن اصلی هستند:
انسجام داخلی: فشارهای خارجی که طبق ادبیات راهبردی غرب باید به تضعیف حاکمیت منجر شود، در عمل به تقویت انسجام ملی انجامیده است. تجربه نشان داده که هر موج جدید از تهدیدها، همبستگی اجتماعی را افزایش داده و شکافهای داخلی را کاهش داده است.
تابآوری اقتصادی: ساختار اقتصادی ایران با عبور از ادوار مختلف تحریم، به سطحی از تطبیقپذیری دست یافته که امکان تداوم فعالیتهای راهبردی را فراهم میسازد. زنجیره تأمین داخلی و تنوعبخشی به شرکای تجاری، آسیبپذیری در برابر فشارهای خارجی را کاهش داده است.
اهرم تنگه هرمز: این آبراه استراتژیک به عنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی تعیینکننده عمل میکند. کنترل غیرمستقیم بر این گذرگاه حیاتی، هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را به سطحی غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی افزایش داده است.
توان بازدارندگی: تداوم و توسعه توان موشکی و پهپادی، امکان اعمال فشار راهبردی بلندمدت را فراهم کرده است. دقت، برد و تنوع این سامانهها، موازنه قدرت منطقهای را به گونهای تغییر داده که گزینه نظامی را به گرانترین و کمبازدهترین انتخاب برای طرف مقابل تبدیل کرده است.
در سطح بینالمللی، نشانههای کاهش قدرت اجماعسازی آمریکا به وضوح قابل مشاهده است. عدم همراهی متحدان اروپایی با ورود به جنگ، فاصلهگذاری کشورهای منطقه از تنشآفرینیهای جدید و افزایش صداهای مخالف در داخل نهادهای تصمیمساز آمریکا، همگی حکایت از پایان یک دوره دارد.
در چنین شرایطی، سرنوشت جنگ دیگر در روایتهای رسانهای یا کنفرانسهای خبری تعیین نمیشود. میدان معادلات، مرجع اصلی قضاوت است. جایی که ابتکار عمل در دست نیروهایی است که با درک عمیق از مختصات جغرافیایی، اجتماعی و راهبردی منطقه، مسیر تحولات را به سمت تحقق اهداف خود هدایت میکنند. بازنویسی معادله جنگ توسط ایران، نه یک ادعا که واقعیتی است که در رفتار بازیگران مختلف منطقهای و بینالمللی بازتاب یافته است
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ