به گزارش اطلاع با ما ، افزایش هزینههای مسکن، خوراک، درمان و سایر نیازهای ضروری، فشار بیشتری بر بودجه خانوارها وارد کرده است. در چنین شرایطی، وام و خرید اقساطی برای برخی خانوادهها از یک ابزار مالی به راهی برای جبران کسری بودجه تبدیل میشود و بخشی از درآمد آینده را پیشاپیش مصرف میکند.
برای بسیاری از خانوارها، مسئله اقتصاد دیگر فقط میزان درآمد نیست؛ بلکه این است که درآمد ماهانه تا چه اندازه میتواند از پس هزینههای ضروری زندگی بربیاید. وقتی هزینههایی مانند مسکن، خوراک، درمان و حملونقل سریعتر از درآمد افزایش پیدا میکنند، فاصله میان دخل و خرج بیشتر میشود و خانواده برای جبران آن به وام، قرض یا خرید اقساطی روی میآورد.
در این شرایط، بدهی که قرار بود راهکاری موقت برای عبور از یک هزینه غیرمنتظره باشد، ممکن است به بخشی ثابت از بودجه خانوار تبدیل شود.
خرید اقساطی و دریافت وام به خودی خود نشانه بحران اقتصادی نیست. بسیاری از خانوارها از این ابزارها برای خرید کالاهای بزرگ یا مدیریت هزینههای مقطعی استفاده میکنند.
مسئله زمانی جدی میشود که اعتبار دیگر برای خرید اختیاری استفاده نشود و به ابزاری برای تأمین هزینههای ضروری تبدیل شود.
خانواری که برای پرداخت هزینه درمان، اجاره، تعمیر خودرو یا خرید نیازهای روزمره مجبور به قرض گرفتن میشود، در واقع بخشی از درآمد ماههای آینده خود را پیشاپیش مصرف کرده است. اگر درآمد در ماههای بعد افزایش پیدا نکند، بازپرداخت این بدهی میتواند فشار بیشتری بر بودجه وارد کند.
وقتی قیمت کالاها و خدمات افزایش پیدا میکند اما درآمد با همان سرعت رشد نمیکند، قدرت خرید کاهش مییابد. خانواده معمولاً در مرحله اول از هزینههای غیرضروری کم میکند؛ سفر، تفریح، خرید برخی کالاها و خدمات یا حتی بخشی از مخارج مصرفی کنار گذاشته میشود.
اما اگر هزینههای ضروری همچنان افزایش پیدا کنند، امکان کاهش بیشتر مخارج محدود میشود. در این مرحله، برخی خانوارها به سراغ اعتبار، وام، خرید نسیه یا قرض میروند.
به این ترتیب، هزینهای که امروز قابل پرداخت نیست، به تعهدی برای ماههای آینده تبدیل میشود.
مشکل اصلی فقط تعداد بدهیها نیست؛ نسبت مجموع اقساط و تعهدات مالی به درآمد ماهانه اهمیت بیشتری دارد.
خانواری را در نظر بگیرید که بخشی از درآمد خود را برای اجاره پرداخت میکند و همزمان چند قسط بانکی یا خرید اقساطی نیز دارد. در چنین شرایطی، یک هزینه پیشبینینشده میتواند تمام محاسبات مالی ماهانه را تغییر دهد.
اگر این هزینه با قرض یا وام جدید تأمین شود، بدهی قبلی همچنان باقی میماند و تعهد تازهای نیز به آن اضافه میشود. به این ترتیب، بخشی از درآمد آینده پیش از رسیدن به دست خانوار، برای پرداخت بدهیهای گذشته کنار گذاشته شده است.
فشار بدهی تنها متوجه خانوارهای کمدرآمد نیست. خانوادههایی که درآمد متوسط دارند نیز ممکن است در برابر افزایش مداوم هزینههای ضروری آسیبپذیر شوند.
خانواری که در گذشته میتوانست بخشی از درآمد خود را پسانداز کند، ممکن است اکنون همان مبلغ را صرف اجاره، اقساط یا هزینههای روزمره کند.
کاهش پسانداز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا پسانداز همان حاشیه امنی است که در زمان بروز یک هزینه غیرمنتظره میتواند مانع از ایجاد بدهی جدید شود.
هرچه این پشتوانه کوچکتر شود، وابستگی خانوار به قرض و اعتبار نیز بیشتر خواهد شد.
بدهی خانوار شکلهای مختلفی دارد. وام بانکی و خرید اقساطی تنها بخشی از آن هستند.
قرض از اعضای خانواده و دوستان، بدهی به فروشندگان، تعهدات مربوط به اجاره یا پرداختهای عقبافتاده خدمات نیز میتوانند بخشی از فشار مالی خانوار را تشکیل دهند.
این بدهیها ممکن است در آمارهای رسمی به شکل یکسان دیده نشوند، اما در بودجه واقعی خانواده اثر مستقیم دارند.
به همین دلیل، بررسی وضعیت اقتصادی خانوار فقط بر اساس میزان درآمد ماهانه تصویر کاملی ارائه نمیکند. دو خانواده با درآمد یکسان ممکن است به دلیل تفاوت در میزان بدهی و اقساط، شرایط مالی کاملاً متفاوتی داشته باشند.
تفاوت مهمی میان بدهی برای خرید دارایی یا سرمایهگذاری و بدهی برای تأمین نیازهای پایه وجود دارد.
اگر فردی برای خرید یک دارایی یا راهاندازی کسبوکار وام دریافت کند، انتظار دارد در آینده از آن درآمد یا منفعتی به دست آورد. اما زمانی که بدهی برای پرداخت اجاره، درمان، خوراک یا سایر هزینههای ضروری ایجاد میشود، این بدهی لزوماً درآمد تازهای ایجاد نمیکند.
در چنین وضعیتی، بدهی صرفاً امکان عبور از هزینه امروز را فراهم میکند و بازپرداخت آن به درآمد ماههای آینده منتقل میشود.
تداوم بدهی میتواند برنامهریزی مالی خانوار را نیز دشوار کند. نگرانی درباره موعد پرداخت اقساط، کاهش امکان پسانداز و ناتوانی در تأمین هزینههای پیشبینینشده، فضای مالی خانواده را محدودتر میکند.
در چنین شرایطی، حتی افزایش درآمد نیز ممکن است به سرعت جذب هزینههای قبلی شود؛ زیرا بخشی از درآمد جدید باید صرف تعهداتی شود که در ماههای گذشته ایجاد شدهاند.
حل این مسئله تنها با توصیه به کاهش هزینههای خانوار امکانپذیر نیست. مدیریت مالی و کنترل هزینه اهمیت دارد، اما زمانی که بخش بزرگی از مخارج خانوار مربوط به نیازهای ضروری باشد، امکان کاهش بیشتر آنها محدود است.
رشد درآمد واقعی، کنترل تورم، ثبات بازار مسکن، ایجاد اشتغال پایدار و فراهم شدن اعتبار شفاف و کمهزینه، از جمله عواملی هستند که میتوانند فشار مالی خانوار را کاهش دهند.
همچنین توجه به شاخصهایی مانند نسبت اقساط به درآمد، میزان پسانداز خانوار و سهم هزینههای ضروری از بودجه میتواند تصویر دقیقتری از وضعیت اقتصادی خانوادهها ارائه کند.
اصطلاح «فروش بدهی به مردم» را میتوان تصویری از شرایطی دانست که در آن مصرف امروز با درآمد آینده تأمین میشود.
اگر درآمد آینده افزایش پیدا کند، بازپرداخت بدهی ممکن است بدون فشار جدی انجام شود. اما اگر هزینههای ضروری همچنان سریعتر از درآمد رشد کنند، بدهی جدید میتواند جای بدهی قبلی را بگیرد و چرخه ادامه پیدا کند.
در نهایت، مسئله اصلی فقط تعداد وامها یا میزان اقساط نیست؛ مسئله این است که چه مقدار از درآمد آینده خانوار پیشاپیش خرج شده است.
هرچه سهم بیشتری از درآمد ماهانه صرف تعهدات گذشته شود، پول کمتری برای زندگی جاری، پسانداز و مواجهه با هزینههای پیشبینینشده باقی میماند. به همین دلیل، کاهش فاصله میان درآمد واقعی و هزینههای ضروری، یکی از مهمترین عوامل برای جلوگیری از عمیقتر شدن چرخه بدهی خانوار است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ