به گزارش اطلاع با ما ، سخنان اخیر محمدباقر قالیباف درباره اینکه قدرت نظامی بدون تأمین معیشت مردم نمیتواند پایدار بماند، بحث مهمی درباره مفهوم قدرت ملی ایجاد کرده است. اقتصاد، امنیت، سرمایه اجتماعی و امید مردم به آینده، مؤلفههایی هستند که در کنار توان دفاعی میتوانند قدرت واقعی یک کشور را شکل دهند.
وقتی از قدرت یک کشور صحبت میشود، معمولا نخستین تصویر به توان نظامی، تجهیزات دفاعی، قدرت موشکی یا ظرفیتهای ژئوپلیتیک مربوط میشود. اما سخنان اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، زاویه دیگری از این مفهوم را برجسته کرده است؛ اینکه قدرت یک کشور در نهایت نمیتواند از وضعیت زندگی شهروندانش جدا باشد.
این نگاه، یک پرسش اساسی را پیش میکشد: اگر توان دفاعی یک کشور افزایش پیدا کند اما مردم با کاهش قدرت خرید، ناامنی اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده مواجه باشند، آیا میتوان از قدرت ملی پایدار سخن گفت؟
توان دفاعی برای هر کشوری که با تهدیدهای خارجی مواجه است، اهمیت اساسی دارد. بدون بازدارندگی و توان حفاظت از تمامیت ارضی، امنیت ملی با آسیبهای جدی روبهرو میشود.
اما قدرت نظامی تنها یکی از اجزای قدرت ملی است. اقتصاد، نیروی انسانی، فناوری، دیپلماسی، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی نیز در تعیین جایگاه یک کشور نقش دارند.
کشوری که اقتصاد قدرتمندی ندارد، در بلندمدت برای تأمین هزینههای دفاعی نیز با محدودیت روبهرو خواهد شد. از سوی دیگر، جامعهای که با فشار اقتصادی مستمر مواجه است، ممکن است بخشی از توان و انگیزه خود برای همراهی با سیاستهای کلان را از دست بدهد.
بنابراین قدرت سخت و قدرت اجتماعی در نقطهای به یکدیگر میرسند؛ جایی که وضعیت زندگی مردم به یکی از پایههای ثبات کشور تبدیل میشود.
تعبیر «اگر مردم گرسنه باشند، دوام نمیآوریم» را میتوان فراتر از معنای مستقیم آن بررسی کرد.
معیشت فقط به توانایی خرید مواد غذایی محدود نمیشود. هزینه مسکن، درمان، آموزش، حملونقل و سایر نیازهای روزمره نیز بخشی از کیفیت زندگی خانوار را تشکیل میدهد.
وقتی درآمد یک خانواده با سرعت افزایش هزینههای زندگی هماهنگ نباشد، مسئله تنها کاهش مصرف نیست. در چنین شرایطی، امکان برنامهریزی برای آینده نیز دشوار میشود.
جوانی که چشمانداز روشنی برای شغل، مسکن یا ازدواج ندارد، صرفا با یک مشکل اقتصادی مواجه نیست؛ او ممکن است نسبت به آینده نیز احساس نااطمینانی کند.
از همین منظر، معیشت مردم بخشی از مسئله امنیت اجتماعی و حتی امنیت ملی است.
یکی از مهمترین داراییهای هر کشور، سرمایه انسانی و اجتماعی آن است.
مردم نیروی کار، تولیدکننده، کارآفرین، دانشجو، متخصص و مصرفکننده هستند و بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی کشور را تشکیل میدهند. اما نقش آنها به اقتصاد محدود نمیشود.
اعتماد عمومی، احساس تعلق و امید به آینده نیز از عواملی هستند که میتوانند جامعه را در برابر بحرانها مقاومتر کنند.
تجهیزات نظامی را میتوان در یک بازه زمانی مشخص تولید یا خریداری کرد، اما بازسازی اعتماد عمومی فرآیندی طولانی است. سرمایه اجتماعی نتیجه عملکرد مستمر نهادها و تجربه روزمره مردم از سیاستگذاری است.
به همین دلیل، حفظ این سرمایه باید بخشی از برنامه بلندمدت حکمرانی باشد.
گاهی رضایت عمومی در اولویتهای سیاستگذاری، موضوعی فرعی تلقی میشود؛ اما تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که سرمایه اجتماعی در زمان بحران اهمیت بیشتری پیدا میکند.
جامعهای که شهروندانش احساس کنند مشکلات آنها دیده میشود و تصمیمهای دشوار با هدف تأمین منافع عمومی گرفته شده، ظرفیت بیشتری برای تحمل فشار دارد.
در مقابل، اگر مردم احساس کنند هزینه تصمیمها عمدتا بر دوش آنها قرار گرفته و چشمانداز روشنی برای آینده وجود ندارد، اعتماد عمومی میتواند کاهش پیدا کند.
بنابراین رضایت مردم به معنای کنار گذاشتن تصمیمهای سخت نیست؛ مسئله اصلی این است که مردم بدانند هزینه تصمیمهای دشوار چرا گرفته میشود و نتیجه آن قرار است چه تغییری در زندگی آنها ایجاد کند.
یکی از تفاوتهای مهم میان رفاه کوتاهمدت و امنیت اقتصادی، امکان برنامهریزی برای آینده است.
ممکن است یک خانواده در مقطعی بتواند هزینههای جاری خود را تأمین کند، اما اگر نداند چند ماه یا یک سال بعد وضعیت درآمد، اجاره مسکن، هزینه درمان یا تحصیل فرزندانش چگونه خواهد بود، همچنان با نااطمینانی اقتصادی مواجه است.
مردم زمانی احساس امنیت بیشتری میکنند که بتوانند برای آینده تصمیم بگیرند؛ برای ازدواج، خرید یا اجاره خانه، فرزندآوری، تحصیل و حتی دوران بازنشستگی برنامه داشته باشند.
از این زاویه، ثبات اقتصادی خودش یکی از مؤلفههای امنیت ملی است.
سخن درباره اهمیت سفره مردم زمانی اثرگذار است که به معیار ارزیابی سیاستها تبدیل شود.
اگر معیشت مردم یکی از پایههای قدرت ملی محسوب میشود، هر تصمیم اقتصادی باید با چند پرسش اساسی سنجیده شود:
آیا قدرت خرید خانوار را تقویت میکند؟ آیا به ایجاد شغل پایدار کمک میکند؟ آیا فشار هزینههای زندگی را کاهش میدهد؟
پاسخ به این پرسشها میتواند مشخص کند که یک سیاست اقتصادی تا چه اندازه با هدف تقویت قدرت ملی هماهنگ است.
قدرت اقتصادی و قدرت نظامی رقیب یکدیگر نیستند؛ بلکه میتوانند مکمل هم باشند.
اقتصاد قدرتمند منابع لازم برای توسعه زیرساختها، فناوری و توان دفاعی را فراهم میکند. در مقابل، امنیت نیز پیششرط فعالیت اقتصادی و سرمایهگذاری است.
کشوری که توان دفاعی بالایی دارد اما اقتصاد آن قادر به ایجاد رشد پایدار و بهبود کیفیت زندگی مردم نیست، در بلندمدت با محدودیتهای بیشتری روبهرو خواهد شد.
قدرت پایدار زمانی شکل میگیرد که توان دفاعی، اقتصاد، سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی در کنار یکدیگر تقویت شوند.
قدرت ملی را نمیتوان فقط در تعداد تجهیزات، اندازه بودجه دفاعی یا ظرفیتهای نظامی خلاصه کرد.
یک کشور قدرتمند باید اقتصادی پویا، جامعهای باانگیزه، نیروی انسانی توانمند، دیپلماسی مؤثر، ساختارهای دفاعی کارآمد و سرمایه اجتماعی قابل اتکا داشته باشد.
آنها هم نیروی محرک اقتصادند، هم سرمایه انسانی کشور، هم بخشی از پشتوانه سیاستهای ملی و هم عامل مهم ثبات اجتماعی.
به همین دلیل، توجه به سفره مردم نباید در برابر موضوعات امنیتی و دفاعی قرار گیرد؛ بلکه باید بخشی از همان مفهوم امنیت و قدرت ملی تلقی شود.
در نهایت، سخنان قالیباف را میتوان یادآوری یک اصل مهم دانست: هیچ کشوری تنها با قدرت سخت نمیتواند برای مدت طولانی قدرتمند بماند.
توان دفاعی از مرزها محافظت میکند، اما اقتصاد باید امکان زندگی را فراهم کند. تجهیزات نظامی بازدارندگی ایجاد میکنند، اما سرمایه اجتماعی میتواند جامعه را در برابر بحرانها منسجم نگه دارد.
اگر قرار است قدرت ملی پایدار باشد، امنیت کشور باید در کنار امنیت اقتصادی و اجتماعی مردم تعریف شود.
قدرتی که مردم در زندگی روزمره خود هیچ نشانهای از آن نبینند، دیر یا زود با پرسش مهمی مواجه میشود: این قدرت تا چه اندازه توانسته آیندهای امنتر و قابلپیشبینیتر برای شهروندانش بسازد؟
شاید معنای واقعی «قدرت ملی» دقیقا همینجا روشن شود؛ قدرتی که از مرزها دفاع میکند، اما در نهایت باید بتواند از زندگی مردم نیز محافظت کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ