به گزارش اطلاع با ما ، در جریان درگیری نظامی میان ایران و آمریکا، برخی حملات انجامشده با پرسشهایی درباره نحوه انتخاب اهداف و پیامدهای آنها برای مردم عادی همراه شده است. در میان این موارد، حادثه مدرسهای در میناب و آسیبدیدن برخی تأسیسات مرتبط با تأمین آب، بیش از سایر موارد مورد توجه قرار گرفتهاند.
موضوع اصلی این بحث، تنها میزان خسارتهای نظامی نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که در جریان عملیات نظامی، تا چه اندازه میان اهداف نظامی و مراکز مورد استفاده مردم عادی تفکیک صورت گرفته است.
یکی از حوادث بحثبرانگیز، حمله به یک مدرسه ابتدایی در میناب بود؛ حادثهای که در زمان حضور دانشآموزان و کادر آموزشی رخ داد و شمار زیادی قربانی بر جای گذاشت.
اهمیت این حادثه از آنجا ناشی میشود که مدرسه در حالت عادی یک مرکز آموزشی و غیرنظامی است و حضور کودکان در زمان حمله، ابعاد انسانی ماجرا را بسیار گستردهتر کرده است.
گزارشهای منتشرشده درباره این حادثه همچنین از احتمال استفاده از یک موشک هدایتشونده خبر دادهاند. در عین حال، درباره عامل دقیق حمله و چگونگی انتخاب هدف، روایتها و ابهامهایی وجود دارد.
یکی از توضیحاتی که درباره حادثه مدرسه میناب مطرح شده، احتمال استفاده از اطلاعات قدیمی یا نادرست درباره محل هدف است.
بر اساس این روایت، ممکن است هدف اصلی یک مرکز مرتبط با فعالیتهای نظامی بوده باشد، اما اطلاعات مورد استفاده برای عملیات با وضعیت واقعی محل تطابق نداشته است.
این مسئله باعث شده توجهها از «هدف مورد نظر» به «فرآیند شناسایی و تأیید هدف» معطوف شود؛ یعنی اینکه پیش از اجرای یک حمله، چه بررسیهایی برای جلوگیری از آسیب به مردم و مراکز غیرنظامی انجام شده است.
حادثه دیگری که مورد توجه قرار گرفته، آسیبدیدن دو مخزن ذخیره آب در نزدیکی تنگه هرمز است.
این تأسیسات برای تأمین آب جمعیتی حدود ۲۰ هزار نفر مورد استفاده قرار میگرفتند و آسیب به آنها نگرانیهایی درباره پیامدهای حملات نظامی بر زندگی روزمره مردم ایجاد کرده است.
هنوز درباره هدف اصلی این حمله و اینکه تأسیسات آب مستقیماً هدف قرار گرفتهاند یا در جریان حمله به اهداف دیگری آسیب دیدهاند، ابهامهایی وجود دارد.
تأسیسات آب، برق، درمانی و دیگر زیرساختهای ضروری، مستقیماً با زندگی مردم ارتباط دارند. آسیب به چنین مراکزی میتواند پیامدهایی فراتر از خسارت فیزیکی اولیه داشته باشد.
برای نمونه، از کار افتادن یک مخزن یا شبکه تأمین آب میتواند زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار دهد؛ بهخصوص در منطقهای که با محدودیت منابع آبی روبهروست.
به همین دلیل، بررسی نحوه آسیبدیدن این زیرساختها یکی از بخشهای مهم ارزیابی عملکرد طرفهای درگیر در جنگ محسوب میشود.
اظهارات برخی مقامهای آمریکایی نیز به حساسیتهای ایجادشده دامن زده است. دونالد ترامپ در مقاطع مختلف از هدف قرار دادن زیرساختهایی در ایران سخن گفته و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز مواضعی سختگیرانه درباره نحوه ادامه عملیات نظامی مطرح کرده است.
منتقدان این مواضع معتقدند ادبیات تهدیدآمیز درباره زیرساختهای حیاتی میتواند نگرانیها درباره پیامدهای حملات برای جمعیت غیرنظامی را افزایش دهد.
در مقابل، برای ارزیابی دقیق هر حمله باید مشخص شود هدف واقعی چه بوده، چه اطلاعاتی در اختیار نیروهای مهاجم قرار داشته و آیا امکان پیشبینی خسارتهای انسانی وجود داشته است یا خیر.
یکی از چالشهای اصلی، نبود اطلاعات کامل و مستقل درباره برخی حملات است. در شرایط جنگی، روایتهای طرفین معمولاً با یکدیگر تفاوت دارند و دسترسی به اطلاعات میدانی نیز دشوار است.
به همین دلیل، بررسی تصاویر ماهوارهای، بقایای تسلیحات، اطلاعات مربوط به زمان حمله و شهادت شاهدان میتواند به روشنتر شدن ابعاد هر حادثه کمک کند.
در مورد مدرسه میناب و تأسیسات آب نیز انتشار نتایج تحقیقات جامع میتواند به پاسخگویی به پرسشهای موجود درباره چگونگی وقوع این حوادث کمک کند.
آنچه در نهایت درباره حملات مورد بحث اهمیت دارد، تشخیص تفاوت میان یک حمله برنامهریزیشده، یک خطای عملیاتی و آسیب ناخواسته در جریان حمله به هدفی دیگر است.
بدون انتشار اطلاعات کامل درباره هر عملیات، نمیتوان درباره تمام جزئیات با قطعیت اظهارنظر کرد. با این حال، تلفات غیرنظامیان و آسیب به زیرساختهای حیاتی، ضرورت بررسی دقیق و شفاف حوادث جنگی را بیش از پیش نشان میدهد.
در چنین شرایطی، پرسش مهم این است که حملات انجامشده تا چه اندازه اهداف نظامی مشخص را دنبال میکردند و چه میزان از خسارتهای واردشده به مردم و زیرساختهای حیاتی قابل پیشگیری بود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ