به گزارش اطلاع با ما ، بحث درباره اصلاح قیمت بنزین و نحوه توزیع یارانه انرژی، بار دیگر یکی از موضوعات مهم اقتصادی کشور شده است. در کنار پیشنهادهای مربوط به افزایش قیمت سوخت، ایدهای نیز مطرح شده که بر اساس آن، سهمیه بنزین به جای خودرو به افراد تعلق بگیرد؛ یعنی هر ایرانی سهم مشخصی از سوخت داشته باشد و بتواند آن را مصرف یا در صورت بینیازی، واگذار کند.
در نگاه نخست، چنین مدلی میتواند عادلانهتر از شیوه فعلی به نظر برسد؛ چرا که برخورداری از یارانه سوخت دیگر به داشتن خودرو وابسته نیست. اما پرسش مهم این است که آیا توزیع برابر بنزین، بهتنهایی میتواند به معنای تحقق عدالت انرژی باشد؟
برای پاسخ به این سؤال باید میان دو مفهوم تفاوت قائل شد؛ «مصرف انرژی» و «مالکیت ثروت انرژی».
وقتی سهم مشخصی از بنزین به هر فرد اختصاص داده میشود، در واقع امکان استفاده از مقدار معینی سوخت در اختیار او قرار میگیرد. اما این سهمیه به معنای مالکیت فرد بر منابع نفت و گاز کشور نیست.
به بیان سادهتر، سهمیه بنزین یک منفعت مصرفی ایجاد میکند، اما الزاماً برای شهروند یک دارایی پایدار به وجود نمیآورد.
یکی از پرسشهای اساسی در این بحث آن است که اگر نفت و گاز منابع عمومی کشور محسوب میشوند، مردم چگونه باید از ارزش اقتصادی این منابع بهرهمند شوند؟
یک مدل قابل تصور این است که بخشی از درآمدهای حاصل از منابع طبیعی به یک صندوق مستقل منتقل شود و این دارایی به شکلی شفاف برای شهروندان و نسلهای آینده حفظ شود.
در چنین ساختاری، منفعت مردم تنها به مصرف ارزانتر بنزین محدود نمیشود، بلکه میتواند به شکل یک دارایی بلندمدت یا درآمد حاصل از سرمایهگذاری منابع طبیعی تعریف شود.
ایران پیش از این نیز تجربه ایجاد سازوکاری برای تبدیل بخشی از درآمدهای نفتی به دارایی بلندمدت را داشته است. صندوق توسعه ملی با همین رویکرد شکل گرفت تا بخشی از منابع حاصل از فروش نفت و گاز از هزینههای جاری دولت جدا شده و برای سرمایهگذاری و نسلهای آینده حفظ شود.
با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که ایجاد یک صندوق بهتنهایی کافی نیست. استقلال واقعی، نحوه مدیریت منابع، میزان دسترسی دولت به داراییها و چگونگی حفاظت از منابع در برابر تصمیمات کوتاهمدت، اهمیت بسیار زیادی دارد.
تخصیص یکسان بنزین به افراد میتواند از نظر توزیع یارانه، یک تغییر مهم محسوب شود؛ بهخصوص برای افرادی که خودرو ندارند و در شرایط فعلی سهم مستقیمی از یارانه سوخت دریافت نمیکنند.
اما این سیاست همچنان بر محور «مصرف» طراحی شده است. در نتیجه ممکن است به جای اصلاح رابطه مردم با منابع طبیعی، تنها شیوه توزیع یک یارانه تغییر کند.
از سوی دیگر، میزان نیاز خانوارها به سوخت یکسان نیست. فردی که هر روز مسافت زیادی را با خودرو طی میکند، طبیعتاً مصرف متفاوتی با فردی دارد که خودرو ندارد یا از حملونقل عمومی استفاده میکند. بنابراین برابر بودن سهمیه لزوماً به معنای برابر بودن منفعت اقتصادی نیست.
اصلاح قیمت انرژی معمولاً با هدف کاهش مصرف، کنترل قاچاق، افزایش بهرهوری و کاهش فشار مالی بر دولت مطرح میشود. اما اجرای چنین سیاستی میتواند هزینههایی نیز برای خانوارها ایجاد کند.
به همین دلیل، یکی از مسائل کلیدی این است که اگر قیمت انرژی اصلاح میشود، مردم چگونه باید در منافع حاصل از این اصلاحات شریک شوند.
اگر تمام هزینه اصلاحات بر دوش مصرفکننده قرار گیرد و در مقابل، سهم مشخصی از منافع افزایش بهرهوری، کاهش اتلاف انرژی یا سرمایهگذاری در زیرساختها به شهروندان نرسد، طبیعی است که مسئله عدالت در مرکز توجه قرار گیرد.
شاید مسئله اصلی اقتصاد انرژی ایران را نباید تنها در این خلاصه کرد که بنزین با چه قیمتی عرضه شود یا سهمیه آن چگونه میان مردم توزیع شود.
بحث مهمتر این است که آیا میتوان بخشی از ثروت حاصل از منابع طبیعی را به داراییای پایدار برای شهروندان تبدیل کرد؛ داراییای که تحت تأثیر تصمیمات کوتاهمدت قرار نگیرد و منافع آن به نسلهای آینده نیز برسد.
در این صورت، شهروند دیگر صرفاً مصرفکننده یک سوخت یارانهای نخواهد بود، بلکه میتواند در چارچوب یک سازوکار شفاف، از منافع اقتصادی ثروت انرژی کشور نیز بهرهمند شود.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که سیاست انرژی تنها مسئله قیمت بنزین نیست. مصرف بالای سوخت، فرسودگی ناوگان، قاچاق، اتلاف انرژی، سرمایهگذاری ناکافی و نحوه توزیع یارانهها همگی بخشی از این مسئله هستند.
بنابراین، اگر قرار است اصلاحی در نظام انرژی انجام شود، بهتر است همزمان به دو موضوع توجه شود: نخست، اصلاح الگوی مصرف و قیمتگذاری؛ و دوم، ایجاد سازوکاری که مردم را در منافع بلندمدت منابع انرژی شریک کند.
در نهایت، سؤال اساسی شاید این نباشد که «چطور بنزین را عادلانهتر تقسیم کنیم؟» بلکه باید پرسید: چگونه میتوان ثروت انرژی کشور را به شکلی پایدار و شفاف به نفع مردم و نسلهای آینده مدیریت کرد؟
پاسخ به این پرسش میتواند مسیر بحث درباره قیمت بنزین، سهمیهبندی و اصلاح نظام انرژی را از یک تصمیم کوتاهمدت به یک سیاست بلندمدت اقتصادی تبدیل کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ