به گزارش اطلاع با ما ، دیپلماسی : محمدرضا تنکمان فرد نوشت: مرور تاریخ ۳۰ ساله مذاکرات هستهای ایران و آمریکا؛ از توافق پاریس و برجام تا قطعنامههای فصل هفتم و جنگ. روندی که دیپلماسی را به شکست کشاند.
از وعده توافق تا تهدید جنگ؛ روایتی از سه دهه مذاکره هستهای ایران و آمریکا
در تقابل راهبردی تهران و واشنگتن، پرونده هستهای همواره به عنوان حساسترین خط تماس دیپلماتیک عمل کرده است. مسیری که از اوایل دهه ۸۰ با امیدواریهایی برای اعتمادسازی آغاز شد، در دهه ۹۰ به بزرگترین دستاورد دیپلماتیک (برجام) انجامید، اما امروز در حالی به بنبست رسیده که صدای بمبها جایگزین گفتوگوهای چندجانبه شده است. مرور این سه دهه، نشاندهنده سیر نزولی اعتماد و صعود تنشهایی است که سرانجام به رویارویی نظامی انجامید.
سالهای ابتدایی دهه ۸۰ شمسی، نخستین تجربه جدی دیپلماسی هستهای ایران با غرب بود. در حالی که حساسیتهای بینالمللی پس از افشاگریهای گروهک منافقین درباره تأسیسات نطنز و اراک بالا گرفته بود، تهران به ریاست حسن روحانی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، مسیر مذاکره با تروئیکای اروپایی (فرانسه، انگلیس، آلمان) را در پیش گرفت.
نتیجه این گفتوگوها امضای توافقنامه سعدآباد و سپس پاریس بود که به تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش پروتکل الحاقی انجامید. با این حال، این فصل از مذاکرات بر اساس «اعتماد متزلزل» بنا شده بود. اروپاییها ضمانتی جز «عدم ارجاع پرونده به شورای امنیت» ارائه ندادند و در عمل، هنگامی که ایران تداوم تعلیق را منوط به رفع فشارها دانست، فضای بیاعتمادی به سرعت جای گفتوگو را گرفت. این نخستین تجربهای بود که نشان داد در غیاب چارچوبی حقوقی و الزامآور، هر توافقی شکننده خواهد بود.
با روی کار آمدن دولت نهم، رویکرد دیپلماتیک جای خود را به سیاست تهاجمی داد. محمود احمدینژاد با اعلام دستیابی به چرخه کامل سوخت هستهای، عملاً مسیر مذاکرات پیشین را منتفی کرد. در این دوره، اگرچه علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی تلاش کرد گفتوگوها را حفظ کند، اما فشارهای ناشی از مواضع رئیسجمهور و عدم تطابق رویکردها، به استعفای لاریجانی انجامید.
با حضور سعید جلیلی، مذاکرات وارد فاز حقوقی و امنیتی صرف شد. در این مقطع، غرب توانست با بهرهگیری از فضای تقابل، اجماع گستردهای علیه ایران شکل دهد. حاصل این دوره، تصویب ۶ قطعنامه فصل هفتمی در شورای امنیت بود. این قطعنامهها که با استناد به ماده ۴۱ منشور ملل متحد وضع شدند، پرونده هستهای را از حیطه فنی آژانس خارج کرده و آن را به موضوعی مرتبط با «صلح و امنیت بینالمللی» تبدیل کردند. تحریمهای فلجکننده حاصل این دوره، زمینهساز تغییر پارادایم در سیاست خارجی ایران در سالهای بعد شد.
سال ۱۳۹۲ نقطه عطفی در این مسیر بود. انتخاب حسن روحانی و انتصاب محمدجواد ظریف به عنوان وزیر خارجه، پرونده هستهای را از شورای عالی امنیت ملی به وزارت خارجه منتقل کرد. این انتقال نمادین، نشاندهنده تغییر رویکرد از «امنیتی» به «دیپلماتیک» بود. مذاکرات ۱+۵ پس از دو سال به امضای برجام انجامید؛ توافقی که در ازای تعلیق تحریمهای شورای امنیت، محدودیتهای کمسابقهای بر برنامه هستهای ایران وضع میکرد.
با این حال، برجام نیز از بیاعتمادی تاریخی مصون نماند. خروج یکطرفه دونالد ترامپ از این توافق در سال ۲۰۱۸ و اعمال مجدد تحریمها، توازن اقتصادی-هستهای برجام را برهم زد. تلاشهای دولت دوازدهم برای جبران این خروج و مذاکرات دولت سیزدهم برای احیای توافق، هر دو در دام «تقابلهای داخلی» و «بیمیلی طرفین» گرفتار آمدند. در عمل، برجام به عنوان یک دستاورد بینالمللی، قربانی تغییرات دولتی در واشنگتن و اختلافات داخلی در تهران شد.
دولت چهاردهم وارث پروندهای بود که عملاً از مسیر دیپلماسی کلاسیک خارج شده بود. مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا در سال ۱۴۰۴ نشان داد که فاصله راهبردی دو طرف به حدی رسیده که دیگر برجامی در کار نیست. در حالی که واشنگتن بر «توقف کامل غنیسازی» و محدودیتهای موشکی تأکید داشت، تهران بر «حق غنیسازی» و عدم مذاکره در مورد برنامه موشکی پافشاری کرد.
این بنبست سرانجام به تغییر ابزار منازعه انجامید. با حمله نظامی به تأسیسات هستهای و فعالسازی مکانیسم ماشه (اسنپبک) توسط اروپا، پرونده برجام عملاً مختومه اعلام شد. تجربه سهدهه مذاکره نشان میدهد که هرگاه «ابهامزدایی» جای خود را به «رقابتهای امنیتی» داده، مسیر به سوی رویارویی باز شده است. از منظر تحلیل راهبردی، پرسش اینجاست که آیا مقطع طلاییِ تبدیل برنامه هستهای به فرصت دیپلماتیک (همانند اوایل دهه ۸۰ یا دوران برجام) برای همیشه از دست رفته است، یا رویارویی نظامی، سرنوشت محتوم پروژهای بود که از ابتدا در پیچهای بیاعتمادی گره خورده بود
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ