به گزارش اطلاع با ما ، مهاجران : این نشست با تمرکز بر تجربه زیسته مهاجران افغانستانی نشان داد که نابرابری، ناامنی و نبود روایت انسانی بزرگترین چالشهای آنان است. پژوهشگران بر ضرورت چهرهمند کردن مهاجران، توجه به زندگی روزمره و نقش کنش جمعی در تغییر سیاستگذاری تأکید کردند.
روزمرگی مهاجران افغانستانی در ایران زیر سایه مجموعهای از نابرابریهای پنهان، قوانین نامطمئن و احساس دائمی ناامنی شکل میگیرد. آنان میان حضور و حذف، میان دیدهشدن و نادیدهشدن، در رفتوآمدی پیوستهاند. مسئله فقط معیشت یا مدارک نیست؛ مسئله حق داشتن یک زندگی عادی است در جامعهای که همچنان با حضور آنان در حال چانهزنی است.
بیستوچهارمین گفتوگوی «وضعیتشناسی مهاجرین افغانستانی» با حضور مریم آشور و المیراسادات علیحسینی برگزار شد؛ نشستی که به جای آمار و قوانین، زندگی روزمره مهاجران را محور قرار داد. رضا عطایی، دبیر نشست، تأکید کرد هدف این مجموعه، ساختن تصویری قابل اتکا از تجربه زیسته مهاجران است؛ تجربهای که اغلب زیر لایههای روایت رسمی پنهان میماند.
مریم آشور سخنانش را با روایت «زهرا» آغاز کرد؛ زنی مهاجر که در کورهپزخانههای محمودآباد میزیست و در بحران کرونا جان باخت. زندگی او پر از تکرارهای درد بود: بارداریهای سخت، کار فرساینده، ترس دائمی از دستگیری و مواجهه با قوانینی که اجازه تنفس نمیدادند. آشور گفت: «زهرا فقط یک نفر نبود؛ روایت تاریخی فراموششدگی بود.» او تاکید کرد سیاستگذاری بدون لمس تجربه زیسته، فقط ظاهر نابرابری را توضیح میدهد اما ریشههایش را نمیبیند.
المیراسادات علیحسینی، انسانشناس، نقد خود را از جایی آغاز کرد که سیاستگذار حتی کنجکاو شناخت «زندگی» مهاجران نیست. او گفت نگاه رسمی اغلب مهاجر را نه سوژهای با صدا و تجربه، بلکه «موضوعی برای توضیح دادن به ایرانیان» میبیند. در این نگاه، مهاجر یا قربانی مطلق است یا تهدید بالقوه؛ و بخش بزرگ تجربه واقعی او در میان این دو قطب، نامرئی میشود.
به گفته علیحسینی، مسیر زندگی برای بسیاری از مهاجران افغانستانی پیوستگی ندارد: تولدی نامشخص، تحصیلهای گسسته، کارهای متزلزل و آیندهای که در مرز میان چند سازوکار قانونی قرار میگیرد. او این وضعیت را «آستانهمندی» نامید؛ بودن در میان چند هویت، چند قاعده و چند نوع نظارت. در چنین فضایی، مفهوم کلاسیک «بیحقوقی کامل» هم برای توصیف آنان کافی نیست؛ زیرا نه کاملاً بیقانوناند و نه زیر پوشش یک نظام حقوقی شفاف.
در نشست، نمونههایی از خانوادههایی مطرح شد که برخی کودکان شناسنامه ایرانی داشتند و برخی نداشتند؛ سؤالی جدی درباره اینکه «ایرانی بودن» چگونه تعریف میشود. روایتهایی مثل «سنم» یا روابط اخلاقیِ شبیه عقد اخوت در محلات مهاجرنشین، نشان داد هویت مهاجران صرفاً تابع کاغذ و مرز نیست؛ بلکه محصول رابطه، اطمینان و پیوندهای انسانی است.
هر دو سخنران بر این نکته تأکید کردند که هنگامی که مهاجر به تودهای بیچهره تبدیل شود—بیآنکه قصه، نام یا تجربهای از او شنیده شود—احتمال خشونت، حذف و افراط بیشتر میشود. روایتهایی مانند زندگی زهرا، یا آثار هنرمندانی چون لطیفه ظفر عطایی، شکاف میان چهره رسمی و زندگی واقعی مهاجران را برملا میکند و امکان شناخت متقابل را فراهم میسازد.
در پاسخ به پرسشی درباره خروجی چنین نشستهایی، سخنرانان گفتند عدالت «اهدا» نمیشود؛ ساخته میشود. تغییر سیاستگذاری زمانی ممکن است که تجربه زیسته، روایت و کنش جمعی، فضای اجتماعی را برای تغییر آماده کند. به گفته آنان، ضعف نهادهای مدنی—هم ایرانی و هم متعلق به مهاجران—مانع شکلگیری مطالبهگری پایدار شده است.
در بخش پایانی، برخی شرکتکنندگان به تأثیر بحران اقتصادی بر پذیرش اجتماعی اشاره کردند. سخنرانان با پذیرش این نکته، یادآور شدند که مهاجرستیزی فقط نتیجه فقر نیست؛ کشورهای ثروتمند نیز آن را تجربه میکنند. همچنین تأکید شد که رسانهها اغلب روابط روزمره همدلانه میان دو جامعه را نشان نمیدهند؛ و همین غیاب روایت، فاصلهها را عمیقتر میکند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ