به گزارش اطلاع با ما، سواد رسانهای کودکان؛: کارشناسان علوم شناختی هشدار میدهند که کودکان فاقد سواد رسانهای در آینده توان تصمیمگیری عمیق و تمرکز پایدار را از دست میدهند.
محمدجواد شجری، کارشناس سواد رسانهای، معتقد است مغز کودکان با مواجهه مداوم با محتوای سریع و پاداشهای فوری، به واکنشهای سطحی عادت میکند و مهارتهای کلیدی چون تفکر تحلیلی، حافظه کاری و کنترل هیجان تضعیف میشود. او تأکید میکند که با آموزش صحیح والدین، مدارس و سیاستگذاران، میتوان فناوری را از تهدید به فرصت تبدیل کرد و نسل آینده را به تفکر عمیق و سازندگی سوق داد.
در دنیای امروز، کودکان از سنین پایین با تلفن همراه، تبلت و شبکههای اجتماعی درگیرند و بخش بزرگی از وقت خود را در فضای مجازی میگذرانند.
به گفته محمدجواد شجری، کارشناس سواد رسانهای، اگر آموزش رسانهای از خانه و مدرسه آغاز نشود، مغز کودکان به دریافت پاداشهای سریع و محتوای سطحی شرطی میشود و توانایی تمرکز و تفکر تحلیلی کاهش مییابد.
از دید علوم شناختی، مغز در سالهای ابتدایی زندگی انعطافپذیری بالایی دارد. هر تجربه تکرارشونده، به مسیر عصبی پایدار تبدیل میشود. وقتی کودک روزانه ساعتها در معرض محتوای هیجانی و کوتاه قرار دارد، سیستم پاداش دوپامینی مغز به پاداش فوری شرطی میشود. نتیجه چیست؟
کاهش تمرکز، ضعف در یادگیری عمیق، و افت مهارتهای تحلیلی. در مقابل، آموزش هدایتشده و استفاده خلاق از فناوری میتواند همان مدارها را برای یادگیری هدفمند و حل مسئله فعال کند.
فناوری ذاتاً خطرناک نیست، اما اقتصاد توجه و طراحیهای فریبنده پلتفرمها باعث میشود ذهن کودک اسیر اعلانها، پاداشهای سریع و اسکرول بیپایان شود.
به گفته شجری، اگر سیاستگذاران، والدین و مدارس چارچوب مصرف رسانه را مدیریت نکنند، کودکان به مصرفکنندگان منفعل و سطحی بدل میشوند.
اما با مدیریت زمان، انتخاب محتوای مناسب و آموزش سواد رسانهای، همین فضا میتواند بستر رشد مهارتهای شناختی باشد.
مدارس امروز به سمت دیجیتالسازی حرکت کردهاند، اما شجری هشدار میدهد: «اگر آموزش فقط به تعویض کتاب با تبلت محدود شود، مغز کودک تنها در یک بُعد رشد میکند.»
یادگیری عمیق زمانی رخ میدهد که کودک درگیر تجربههای چندحسی و واقعی شود؛ لمس، مشاهده، گفتوگو و تعامل حضوری. بنابراین، فناوری باید ابزار کمکآموزشی باشد، نه محور آموزش. ترکیب کلاس فیزیکی، پروژههای گروهی و بازیهای فکری میتواند تعادل شناختی را حفظ کند.
والدین نخستین مربیان رسانهای فرزند هستند.
هنگام گفتوگو، تلفن همراه را کنار بگذارند تا «توجه واقعی» را بیاموزانند.
محتوای مصرفی کودک را بررسی و دربارهاش گفتوگو کنند. پرسیدن سؤالهایی مانند «چرا این ویدئو جذاب بود؟» یا «چطور الگوریتم آن را پیشنهاد داد؟» به رشد تفکر انتقادی و تحلیل رسانهای کمک میکند.
مدرسه باید محیطی باشد که فناوری در خدمت تفکر و تجربه قرار گیرد.کلاسهای پروژهمحور، بازیهای آموزشی، گفتوگوهای گروهی و فعالیتهای آفلاین باید در کنار آموزش دیجیتال اجرا شود.
همچنین، درس سواد رسانهای باید بهصورت مهارت پایه در برنامه رسمی مدارس گنجانده شود تا دانشآموز بداند الگوریتمها چگونه کار میکنند و چگونه میتوان در برابر اثرات آنها آگاهانه رفتار کرد.
اگر آموزش سواد رسانهای جدی گرفته نشود، نسل آینده دچار ضعف تمرکز، تصمیمگیری هیجانی و روابط انسانی شکننده خواهد شد.چنین جامعهای پر از کاربران ماهر اما فاقد تفکر عمیق و صبر شناختی است.
به گفته شجری، تمدنی که مغز جوانانش به مصرف سریع و سطحی خو کند، در رقابت علمی و فرهنگی عقب میماند. اما اگر از امروز آموزش را اصلاح کنیم، فناوری به یار یادگیری بدل میشود، نه دشمن آن.
مغز کودک انعطافپذیر است؛ هرچه امروز یاد بگیرد، آیندهاش را میسازد.اگر خانواده، مدرسه و سیاستگذاران هماهنگ عمل کنند، میتوان نسلی ساخت که هم در دنیای دیجیتال چابک است و هم در دنیای واقعی عمیق، خلاق و اندیشمند.انتخاب میان «کاربر سطحی» و «انسان سازنده» امروز در دستان ماست.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ