به گزارش اطلاع با ما، خرید ماهانه – اگر فکر میکنید خانوادهها کمتر مصرف میکنند یا نیازهایشان پایین آمده، سخت در اشتباهید. نیازها همان نیازهای همیشگی است: برنج، روغن، تخممرغ، لبنیات، مواد شوینده و خوراکیهای پایه. اما دخل و خرج دیگر به هم نمیرسند. نه به خاطر اینکه درآمدها افت کرده (گرچه افت هم کرده)، بلکه مهمتر از آن، هیچچیز در بازار برای چند روز بعد قابل پیشبینی نیست.
قیمتها آنقدر بیثبات شدهاند که گاهی صبح با یک عدد روبرو میشوی و عصر با عددی دیگر. در چنین فضایی، خرید ماهانه یک ریسک بزرگ است. مگر میشود برای یک ماه برنج خرید وقتی نمیدانی هفته بعد قیمت همان برنج نصف میشود یا دوبرابر؟
خیلی دور نیست آن روزهایی که «خرید اول ماه» یک عادت معمولی و حتی لذتبخش بود. خانوادهها با دریافت حقوق یا دستمزد، راهی سوپرمارکت یا خواربارفروشی میشدند و چرخ خرید را تا لبپر میکردند. برنج ۱۰ کیلویی، روغن چندبطری، ماکارونی، حبوبات، کنسرو، مواد شوینده غولپیکر. همه چیز برای یک ماه.
اما حالا؟ حالا برای خیلی از خانوادهها، پر کردن چرخ خرید به یک کار پرریسک تبدیل شده است. هر بار که کسی میخواهد کمی بیشتر از نیاز فوری بخرد، یک ترس همراهش است: «نکند فردا همان پول برای اجاره خانه لازم شود؟ نکند کرایه ماشین بگیرد؟ نکند بچه مریض شود و دارو نیاز پیدا کنم؟»
این روزها در سوپرمارکتها صحنه تکراری را میبینید: مشتریهایی که با سبدهای کوچک (نه چرخهای بزرگ) وارد میشوند و چند قلم ضروری برمیدارند:
خریدها کوچک شدهاند، اما دفعاتش بیشتر شده. خانوادهها دیگر ماهانه خرید نمیکنند، بلکه هر دو روز یک بار یا حتی روزانه به سوپرمارکت میروند. در ظاهر شاید رقم هر بار کمتر باشد، اما جمع خریدهای پراکنده در یک ماه، معمولاً از یک خرید عمده ماهانه گرانتر تمام میشود. چون تخفیف عمده خبری نیست و هزینه رفتوآمد چندباره هم به آن اضافه میشود.
پشت این تغییر رفتار، یک ترس بزرگ خوابیده است: ترس از فردا. ترس از اینکه نکند قیمتها ناگهان جهش کند و پول نقد در جیب نباشد. ترس از اینکه نکند اتفاق ناگهانی بیفتد و پول یکجا خرج شود. ترس از اینکه نکند قسطی بیاید یا کرایه خانه دیر شده باشد.
وقتی قیمتها بیثباتاند، برنامهریزی برای یک ماه بعد کمکم بیمعنا میشود. امکانات مالی که هست، ولی هیچ تضمینی نیست که فردا همان قدرت خرید را داشته باشد. برای همین خانوادهها ناچارند افق نگاهشان را کوتاه کنند. از تصمیمهای بزرگ مثل خرید ماشین یا مسکن گرفته تا همان خرید ساده سوپرمارکت.
نتیجه: زندگی هم کوتاهمدت میشود. تا آخر هفته. تا فردا.
بسیاری از خانوادهها خودشان هم نمیدانند که خرید روزمره در عمل هزینه بیشتری دارد. چرا؟
اول: رفتآمد بیشتر هر بار رفتن به سوپرمارکت هزینه بنزین یا کرایه دارد. ضربدر ۱۵ بار در ماه، عدد قابل توجهی میشود.
دوم: خریدهای پراکنده و حذف و اضافه مداوم وقتی هر بار فقط چند قلم میخری، احتمالاً اقلام ضروری را فراموش میکنی و مجبور میشوی دوباره بروی. یا برعکس، چیزی میخری که در خانه هست چون سبد خرید ماهانه نداری که مرور کنی.
سوم: فشار روانی روزانه شاید این مهمترین هزینه باشد. هر روز صبح این سوال: «امروز چی بخریم، چه را کنار بگذاریم؟» این اضطرابِ «چه بخریم و چه را حذف کنیم» هر روز روی دوش خانواده میافتد.
خرید روزمره نوعی مدیریت اضطراری برای دوام آوردن است، نه یک سبک زندگی انتخابی.
خیلی مهم است که فرق بین انتخاب و اجبار را درک کنیم. خانوادهها خرید روزمره را به خاطر مزیتش انتخاب نمیکنند، بلکه به خاطر اینکه چاره دیگری ندارند، به این سمت رانده شدهاند. همانطور که یک فعال اقتصادی گفت: «در بیثباتی، کوتاهترین افق، کمریسکترین افق است.»
اگر خانوادهها مطمئن بودند قیمت برنج تا یک ماه دیگر حداکثر ۱۰٪ گران میشود، باز هم خرید ماهانه میکردند. اما وقتی احتمال جهش ۵۰٪ یکشبه وجود دارد، نگهداری پول نقد و خرید روزانه «کمخرابترین» گزینه میشود.
این پدیده یک اسم دارد: اقتصاد بیافق. وضعیتی که در آن نه خانوار میتواند برای بیش از چند روز برنامه داشته باشد و نه کسبوکارها میتوانند موجودی خود را برای بیش از یک هفته پیشبینی کنند.
انبارهای خانگی خالی میماند (چون کسی دیگر برنج ۱۰ کیلویی نمیخرد)
فروشگاهها هم نمیتوانند تخفیف عمده بدهند چون مشتری عمده ندارند
نقدینگی در دست خانوار بیشتر میشود اما قدرت خریدش کمتر (پارادوکس ظاهری)
اقتصاد بیافق یعنی هیچ کس نقشه راه ندارد؛ نه دولت، نه بنگاه، نه خانواده.
شاید تلخترین بخش این گزارش همین باشد: خانوادهها دیگر برای ماه بعد برنامه ندارند. افق زندگی کوتاه شده تا آخر هفته. برای همین است که کسی چرخ خرید بزرگ را از قفسه بیرون نمیکشد. برای همین است که سبدهای پر، جایشان را دادهاند به کیسههای کوچک یکبارمصرف.
خرید روزمره شکلی تازه از زندگی است. زندگیای که در آن، خانوادهها فقط سعی میکنند خودشان را تا جمعه برسانند. شنبه که شود، دوباره از اول.
تا زمانی که تورم کنترل نشود، قیمتها قابل پیشبینی نباشند و خانوادهها امنیت اقتصادی نداشته باشند، این الگو ادامه خواهد داشت. خرید روزمره گرانتر، فرسایندهتر و پراسترستر از خرید ماهانه است، اما در اقتصاد بیافق، هیچ راه بهتری وجود ندارد.
شاید روزی دوباره چرخهای خرید بزرگ از انبار خارج شوند. اما فعلاً سوپرمارکتها پر از آدمهایی است که با سبدهای کوچک، چند قلم برمیدارند و با نگرانی پول میدهند. نه برای یک ماه، که برای یکی دو روز
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ