به گزارش اطلاع با ما ، بازگشت صفهای طولانی به جایگاههای سوخت و انتشار اخبار ضدونقیض درباره سهمیه و قیمت بنزین، بار دیگر موضوع ناترازی انرژی را به صدر اخبار آورده است. مسئلهای که تنها به وضعیت امروز جایگاهها محدود نمیشود و مجموعهای از عوامل مانند رشد مصرف، خودروهای پرمصرف، فرسودگی ناوگان، قاچاق سوخت و سیاستگذاریهای چند دهه اخیر در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
هر بار که شایعهای درباره افزایش قیمت یا تغییر سهمیه بنزین منتشر میشود، واکنش جامعه تقریباً قابل پیشبینی است؛ افزایش مراجعه به جایگاهها، تشکیل صف و نگرانی درباره آینده سوخت.
این واکنش فقط حاصل نگرانی از گران شدن بنزین نیست. بخش مهمی از آن به بیاعتمادی نسبت به ثبات سیاستهای اقتصادی بازمیگردد. وقتی مردم احتمال میدهند تصمیمی ناگهانی درباره سوخت گرفته شود، طبیعی است که برای اطمینان از دسترسی به بنزین، زودتر به جایگاهها مراجعه کنند.
از سوی دیگر، اختلال در تأمین یا توزیع سوخت، حتی اگر موقتی باشد، میتواند در شرایطی که حاشیه اطمینان شبکه سوخت پایین است، به سرعت به صفهای طولانی تبدیل شود.
ریشه مشکل را نمیتوان تنها در اتفاقات روزهای اخیر جستوجو کرد. اقتصاد سوخت ایران سالها با مسئله قیمتگذاری، رشد مصرف و سرمایهگذاری ناکافی برای مدیریت تقاضا روبهرو بوده است.
در دهه ۱۳۸۰، بحث اصلاح تدریجی قیمت حاملهای انرژی یکی از موضوعات مهم سیاستگذاری اقتصادی بود. اما مخالفت با افزایش قیمتها و تلاش برای حفظ نرخهای پایین، مسیر اصلاحات را پیچیدهتر کرد.
حفظ طولانیمدت قیمت پایین سوخت، در کنار تورم و افزایش هزینههای تولید، به مرور فاصله میان قیمت داخلی و هزینه واقعی تأمین انرژی را بیشتر کرد. نتیجه آن نیز افزایش مصرف و دشوارتر شدن مدیریت بازار سوخت بود.
وقتی خودروهای کممصرف و استاندارد سهم بالایی از بازار نداشته باشند، حتی افزایش تولید پالایشگاهی نیز نمیتواند برای همیشه مشکل را حل کند. رشد تعداد خودروها در کنار مصرف بالای بسیاری از خودروهای موجود، فشار مستمری بر شبکه تأمین سوخت وارد میکند.
به همین دلیل، سیاست بنزینی بدون سیاست خودرویی نمیتواند نتیجه پایدار داشته باشد.
اگر قرار باشد مصرف سوخت کاهش پیدا کند، اصلاح استانداردهای مصرف، نوسازی ناوگان، افزایش کیفیت خودروها و تقویت حملونقل عمومی باید همزمان در دستور کار قرار گیرد.
ناترازی بنزین زمانی ایجاد میشود که مصرف از ظرفیت پایدار تولید داخلی عبور کند. در چنین شرایطی، دولت ناچار است برای پوشش کسری، از ترکیبی از واردات، مدیریت مصرف و تغییر سیاستهای توزیع استفاده کند.
اما هرچه وابستگی به واردات بیشتر شود، هزینه تأمین سوخت نیز افزایش پیدا میکند و منابع بیشتری از اقتصاد برای تأمین نیاز مصرفی اختصاص مییابد.
بنابراین مسئله فقط «قیمت بنزین» نیست؛ مسئله اصلی، ساختار تولید، مصرف و نحوه تخصیص منابع در اقتصاد انرژی است.
اختلاف قابل توجه قیمت سوخت در ایران با کشورهای اطراف نیز انگیزه قاچاق را افزایش میدهد.
هرچه فاصله قیمت داخلی با ارزش سوخت در بازارهای پیرامونی بیشتر باشد، بخشی از یارانه سوخت میتواند به جای آنکه به مصرفکننده نهایی برسد، در زنجیره قاچاق از کشور خارج شود.
به همین دلیل، اصلاح سیاست سوخت باید به گونهای باشد که هم از مصرفکننده واقعی حمایت کند و هم انگیزه قاچاق را کاهش دهد.
بنزین در ایران فقط یک کالای اقتصادی نیست؛ یک موضوع اجتماعی و سیاسی نیز محسوب میشود.
تجربه افزایش ناگهانی قیمت سوخت در سالهای گذشته نشان داده است که تصمیمهای شوکآور میتوانند تبعات گستردهای ایجاد کنند. به همین دلیل، دولتها معمولاً میان دو نگرانی گرفتار میشوند: از یک طرف ادامه وضعیت موجود هزینه اقتصادی بالایی دارد و از طرف دیگر، اصلاح ناگهانی قیمت میتواند فشار زیادی بر خانوارها وارد کند.
نتیجه این دوگانگی، گاهی به سیاستهایی مانند کاهش یا تغییر سهمیهها بدون اصلاح اساسی ساختار مصرف منجر میشود؛ راهکاری که ممکن است در کوتاهمدت فشار را کاهش دهد، اما درمان ریشهای بحران نیست.
یکی از اشتباهات رایج در بحث سوخت این است که تمام مسئله به قیمت خلاصه شود.
اصلاح قیمت، اگر بدون فراهم کردن گزینههای جایگزین انجام شود، میتواند فشار بیشتری بر خانوارها وارد کند. بنابراین هر برنامه اصلاحی باید مجموعهای از اقدامات را همزمان دنبال کند.
توسعه حملونقل عمومی، نوسازی خودروهای فرسوده، افزایش بهرهوری خودروها، مقابله مؤثر با قاچاق و ایجاد سازوکار شفاف برای بازتوزیع منابع حاصل از اصلاحات، بخشی از این مسیر است.
اگر شهروندی برای رفتوآمد روزانه خود گزینه مناسبی جز خودروی شخصی نداشته باشد، افزایش قیمت سوخت الزاماً به کاهش مصرف منجر نمیشود.
در چنین شرایطی، حملونقل عمومی باید به اندازهای توسعه پیدا کند که شهروند بتواند میان خودروی شخصی و وسایل حملونقل عمومی انتخاب واقعی داشته باشد.
مترو، اتوبوس، تاکسی و سایر شیوههای حملونقل عمومی در کنار سیاستهای کاهش مصرف میتوانند نقش مهمی در کاهش فشار بر بازار بنزین داشته باشند.
حل ناترازی تنها با افزایش تولید بنزین امکانپذیر نیست. تنوعبخشی به سبد انرژی نیز اهمیت دارد.
توسعه خودروهای هیبریدی و برقی، استفاده منطقی از CNG و سرمایهگذاری در زیرساختهای سوختهای جایگزین میتواند وابستگی اقتصاد حملونقل به بنزین را کاهش دهد.
در نهایت، ایران برای عبور از بحران سوخت به یک برنامه بلندمدت نیاز دارد؛ برنامهای که تولید، مصرف، خودرو، حملونقل، قیمتگذاری و حمایت اجتماعی را در یک چارچوب واحد ببیند.
تکذیب شایعات میتواند در کوتاهمدت از التهاب بازار کم کند، اما مشکل اصلی جای دیگری است.
تا زمانی که فاصله میان تولید و مصرف، خودروهای پرمصرف، فرسودگی ناوگان، قاچاق و ضعف حملونقل عمومی همزمان مدیریت نشوند، هر بار با یک اختلال یا شایعه، دوباره شاهد صفهای بنزین و نگرانی مردم خواهیم بود.
مسئله امروز بنزین، نتیجه یک تصمیم واحد نیست؛ حاصل انباشته شدن مجموعهای از تصمیمها و اصلاحات نیمهتمام است. برای پایان دادن به این چرخه، سیاستگذار باید به جای تصمیمهای مقطعی، یک نقشه راه شفاف و قابل پیشبینی برای آینده انرژی کشور ارائه کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ