به گزارش اطلاع با ما ، ایران : در اسفندماه، صحنهای پیچیده از تقابل همزمان دیپلماسی و نظامیان بین ایران و آمریکا شکل گرفت. ایران بسته پیشنهادی «سخاوتمندانه» شامل تعلیق موقت غنیسازی را مطرح کرد، اما آمریکا نه تنها پاسخ مثبت نداد، بلکه صبح شنبه نهم اسفند حمله نظامی کرد. پس از ۴۰ روز جنگ نافرجام برای واشنگتن، پای آتشبس دو هفتهای به میان آمد. سوال اینجاست: چرا ایران با وجود بیاعتمادی عمیق به آمریکا، این آتشبس را پذیرفت؟
هیچ جنگی بدون نقطه توقف به پایان نمیرسد. انتظار اعلام شکست مطلق از سوی آمریکا غیرواقعی بود. ایران با پذیرش آتشبس، مسیر «تحمیل شکست راهبردی در چند مرحله» را آغاز کرد. هر وقفه، فرصتی بود تا آمریکا بهتدریج بفهمد ابزار نظامی پاسخگو نیست.
جنگ بیوقفه فرسایشی است. نیروهای مسلح ایران نیز مثل هر ارتش بزرگی برای بازسازماندهی، ترمیم نقاط ضعف و ارتقای آمادگی رزمی به «تنفس عملیاتی» نیاز داشتند. آتشبس دو هفتهای این فرصت طلایی را بدون دادن امتیاز راهبردی فراهم کرد؛ بهویژه برای افزایش دقت موشکها و طراحی ضربات مؤثرتر در سناریوی «جنگ بعدی».
جنگ فقط به جبهه ختم نمیشود. در آن مقطع، چند پل مهم تخریب شده بود، ارتباط ریلی مرکز با جنوب و غرب قطع بود و فرودگاهها آسیب دیده بودند. آتشبس امکان بازسازی فوری این زیرساختها را داد. همین کار در کمتر از دو روز، تابآوری جامعه و پشتیبانی از جبهه را چند برابر کرد.
کشورهای همسایه و مسلمان بهعنوان میانجی پیگیر صلح بودند. رد آتشبس میتوانست ایران را در افکار عمومی منطقه، «طرف مماطله» جلوه دهد. پذیرش وقفه، ضمن احترام به میانجیها، توپ را در زمین آمریکا انداخت؛ کشوری که بعداً نشان داد پایبند به تعهدات نیست.
در این تحلیل، ایران در یک «وضعیت جنگی گسترده» عمل کرد که مذاکره، آتشبس و جنگ مسلحانه همزمان ابزارهای مکمل یک هدف بودند. هماهنگی کمسابقه میان میدان و دیپلماسی، امکان تبدیل هر وقفه را به سکوی پرشی برای مرحله بعدی فراهم ساخت. پذیرش آتشبس، نه نشانه ضعف، که بخشی از یک منطق چندبعدی برای پیروزی تدریجی بود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ