به گزارش اطلاع با ما در گرمای طاقتفرسای تابستان تهران، صدها راننده مهاجر از شهرهای کمبرخوردار، روز را با مسافرکشی و شب را در خودروهای شخصی خود سر میکنند. «ناصر» یکی از آنهاست؛ مردی از ایذه که شش شب متوالی در پرایدش خوابیده و برای تأمین حداقل زندگی، ۱۲ ساعت در خیابانهای داغ تهران میچرخد.
تهران، تیرماه. گرمای ۴۳ درجهای آسفالت و شلوغی پایانناپذیر خیابانها، جایی برای زندگی راحت باقی نگذاشته است؛ مخصوصاً برای مردانی مثل **ناصر**، ۴۳ ساله، رانندهای مهاجر از ایذه که حالا شش شب متوالی را داخل پراید سفیدش در خیابانهای تهران به صبح رسانده است.
ناصر از آن دست کارگرانی است که زادگاهش دیگر برای او نان ندارد. ترک خانه کرده، آمده تا در تهران چیزی بین کار و بقا پیدا کند. اما آنچه یافته، نه زندگی، که **چالشی سختتر برای زنده ماندن** است.
ناصر روزانه ۱۰ تا ۱۲ ساعت در تهران رانندگی میکند. شبها، جایی در حاشیه خیابانها، کنار پمپبنزین یا پارکینگهای عمومی، روی صندلی جلوی خودروی شخصیاش دراز میکشد و با پنجره نیمهباز و کولری خاموش، خوابی کوتاه و ناپایدار را تجربه میکند.
او میگوید: **«تنها کاری که میتونم بکنم اینه که یه وعده غذا بخورم. بقیه وقتا فقط دنبال مسافر میگردم. گرما و شب و دلتنگی واسه دختر کوچیکم، شده جزئی از زندگی روزمرهم.»**
ناصر با نیشخندی تلخ ادامه میدهد: **«الان دیگه کارتنخوابی با ماشینه. فرقش اینه که باید بیمه، خلافی، معاینه فنی هم بدی.»**
او مثل بسیاری از مهاجران شاغل در حملونقل شهری، در فضایی بیثبات و پرهزینه زندگی میکند. در حالی که کمترین حمایت اجتماعی یا حداقلی از زیرساختهای رفاهی برای این گروه فراهم نیست.
برای بسیاری از مردان مهاجر، تهران نه شهری برای پیشرفت، که فقط میدان بقاست. مردانی که با امید به کار، آسایش را ترک کردهاند اما آنچه یافتهاند، تکرار روزهایی گرم، خستهکننده و بیپایان است. آنها در خودروهای شخصیشان میخوابند، در گرما مسافر جابهجا میکنند و هر شب، تنها امیدشان فرداست؛ فردایی که شاید چیزی تغییر کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ